تبلیغات
دست نوشته های زندگی - دوره گرد...
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389

دوره گرد...

   نوشته شده توسط: قطره باران    

 

این شعر رو خیلی دوست دارم...

یاد دارم در غروبی سرد سرد

 می گذشت از كوچه ی ما دوره گرد 

داد میزد كهنه قالی می خرم

 دست دوم جنس عالی می خرم

 كاسه و ظروف سفالی می خرم

 گر نداری كوزه خالی می خرم

 اشك در چشمان بابا حلقه بست

 عاقبت آهی كشید بغزش شكست

 اول ماهست و نان در سفره نیست

 ای خدا شكرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید


 گفت : آقا سفره خالی میخرید؟