تبلیغات
دست نوشته های زندگی - پری تنهایی ...
سه شنبه 31 فروردین 1389

پری تنهایی ...

   نوشته شده توسط: قطره باران    



نوشتن از فروغ آسان نیست. زنی که بتواند در جوانی مفاهیم ماندگار و بالنده ای چون « پرواز را به خاط بسپار ، پرنده مردنی است » را به ادبیات کشوری تقدیم کند که بزرگانی چون مولانا و حافظ را در خو پرورانده است ، کسی نیست که بشود او را با حساب سال و ماه و مدارک تحصیلی و جایزه های ادبی ارزیابی و توصیف کرد. به قول خودش هر انسانی روزی به دنیا می آید و یک سری کارهای معمولی مثل مدرسه رفتن و ازدواج کردن را انجام می دهد ؛ غرض نقشی است که از آدمی بر جای می ماند و در مورد فروغ ، این نقش بسیار فریبنده و گیراست.


فروغ فرصت چندانی برای زندگی نداشت و گویی این را خودش از هر کسی بهتر می دنست ، برای همین هم در دوران عمر کوتاه خود ، از آموختن ها ، هرچه را که می توانست در خدمت شعر بگیرد ، آموخت و لحظه ای از تجربه کردن باز نماند.

طراحی را خوب می دانست و در فیلم سازی یکی از ماندگارترین آثار سینمای مستند « خانه سیاه است» را از خود باقی گذاشته است که هنوز پس از ۴۰ سال یکی از با ارزش ترین آثار سینماست. فروغ در این فیلم نیز همچون اشعارش ، سخنی صادقانه و معصوم دارد و با دنیای دردآلود جذامیان ، عاشقانه برخورد می کند و از غم ها و شادی های آنا با اعجازی شگفت آور سخن می گوید.

سال شمار زندگی فروغ فرخ زاد

۱۳۱۳

تولد پانزدهم دی ماه ۱۳۱۳

« من در دی ماه سال ۱۳۱۳ در تهران متولد شده ام… راجع به پدر و مادر و میزان تحصیلاتم بهتر است صحبتی نشود.»

خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم
و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد ۶۷۸ صادره از بخش ۵ ساکن تهران
پدرش محمد فرخ زاد ، سرهنگ ارتش بود

«چهره پدر همیشه از یک خشونت عجیب مردانه پر بود. او تلخ تلخ،سرد سرد و خشن خشن بود. یک سرباز واقعی با یک چهره قراردادی یا بهتر بگویم با یک ماسک فرار دهنده؛و همیشه همین طور بود. یادم می آید به محض این که صدای مهمیز چکمه هایش بلند می شد همه ما از حالی که بودیم بیرون می آمدیم و خودمان را از دیدرس و دسترس او دور می کردیم؛ولی همین پدر خشنی که مار ار حتی با صدای پاهایش فراری می داد گاهگاهی که به خود می آمد و ماسک از چهره اش فرو می افتاد با شدیدترین احساسات در آغوش می گرفت و زیباترین اشک ها از گوشه چشمش سرازیر می شد. پدر عاشق شعر بود و هست. پدر جز مطالعه هیچ سرگرمی دیگری نداشت و ندارد. پدر همه عمر به دنبال کشف و تحقیق بود و هست. تمام خانه را به کتابخانه تبدیل کرده بود و هنوز هم تعدادی از آن کتاب ها با بی نظمی در اتاق خاک گرفته اش انباشته شده است.»

مادرش بتول وزیری تبار بود.« مادر،یک زن به تمام معنی بود؛زنی ساده دل،کودک وار و خوش باور؛زنی که قدرت شناخت بدی ها را نداشت و همه دنیا و آدم هایش را در قالب خوب و خوبی می دید؛زنی آویخته به تمام سنت و قراردادها»


۱۳۲۶

سال های سرودن غزل هایی که هیچ گاه چاپ نشدند
« من وقتی سیزده یا چهارده ساله بودم خیلی غزل می ساختم و هیچ وقت چاپ نکردم. وقتی غزل را نگاه می کنم،با وجود این که از حالت کلی آن خوشم می آید به خودم می گویم: خب،خانم،کمپلکس غزل سرایی آخر ترا هم گرفت»

۱۳۲۸
تا پانزده سالگی ، پایان کلاس سوم دبیرستان
به « دبیرستان خسرو خاور» می رود، و سپس در « هنرستان بانوان » ثبت نام می کند،و زیر نظر بهجت صدر و علی اصغر پتگر آموزش نقاشی می بیند. با سهراب سپهری و مهدی رخشا محشور می شود و طرح هایی از چهره خود ترسیم می کند. در رشته خیاطی نیز به تجربه اندوزی می پردازد

۱۳۲۹
ازدواج با پرویز شاپور،نوه خاله مادرش، که پانزده سال از او بزرگ تر است

۱۳۳۰
فرزند پسری به دنیا می آورد و نامش را کامیار می گذارد
«بیش از همه چیز و بالاتر از همه چیز به هنرم و بعد به پسرم علاقه دارم و آرزویم این است که پسرم وقتی بزرگ شد یک شاعر،یا یک نویسنده باشد»

۱۳۳۱
انتشار مجموعه شعر «اسیر» در هجده سالگی

این مجموعه شامل چهل و چهار قطعه شعر است، و شجاع الدین شفا مقدمه ای بر آن نوشته است

۱۳۳۲
سفر به اهواز همراه همسرش

۱۳۳۳
شدت اختلاف با شوهر

۱۳۳۴
انتشار چاپ دوم مجموعه «اسیر» با تغییرات کلی
جدایی از پرویز شاپور

«آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی پایه های زندگی آینده مرا متزلزل کرد»

۱۳۳۵
انتشار مجموعه شعر «دیوار»

پانزدهم تیر ماه سفر به ایتالیا و سپس آلمان که چهارده ماه به درازا می کشد.

فروغ در این ایام زبان ایتالیایی و آلمانی را فرا می گیرد،و چند صباحی را با گروه آلکس آقابابیان،که فیلم های ایتالیایی را به فارسی دوبله می کردند، همکاری می کند. او خاطرات خود را از این سفر به عنوان « در دیاری دیگر » نخستین بار در مجله فردوسی (مهر تا بهمن ماه ۱۳۳۶ ) منتشر کرد.

۱۳۳۶
انتشار مجموعه شعر «عصیان»

« دیوار و عصیان در واقع دست و پا زدنی مایوسانه در میان دو مرحله زندگی است. آخرین نفس زدن های پیش از یک نوع رهایی است. آدم به مرحله تفکر می رسد،در جوانی احساسات ریشه های سستی دارند،فقط جذبه شان بیشتر است. اگر بعدا به وسیله فکر رهبری نشوند،یا نتیجه تفکر نباشند خشک می شوند و تمام می شوند.

۱۳۳۷
استخدام در «سازمان فیلم گلستان» به عنوان ماشین نویس و مسئول بایگانی

۱۳۳۸
آغاز تدوین فیلم مستند یک آتش
سفر به انگلستان برای مطالعه و بررسی امور تشکیلاتی تهیه فیلم و آموزش عملی تدوین فیلم
بازگشت به ایران و تدوین مجدد فیلم یک آتش
سفر به خوزستان به همراه ابراهیم گلستان و به عنوان دستیار و تدوینگر پنج قسمت از فیلم های مستند چشم انداز

۱۳۴۰
بازی در فیلم خواستگاری برای موسسه ملی فیلم کانادا،به کارگردانی ابراهیم گلستان
همکاری با ابراهیم گلستان در کارگردانی فیلم چشم انداز آب و آتش،و سپس ادامه کارگردانی و تدوین فیلم به طور مستقل
سفر به انگلستان برای آموزش فشرده درباره امور فنی ساخت فیلم
تجربه گویندگی در دوبله فیلم مهره هفتم (اینگمار برگمن ۱۹۵۶ ) به سرپرستی پرویز بهرام
بای در فیلک دریا بر اساس داستان کوتاه «چرا دریا توفانی شده بود» نوشته صادق چوبک،به عنوان بازیگر نقش اول زن فیلم در کنار پرویز بهرام؛زیر نظر ابراهیم گلستان به عنوان کارگردان
ساختن فیلم یک دقیقه ای و تبلبغاتی کیهان برای موسسه کیهان،و روغن پارس برای کارخانه روغن سازی پارس

۱۳۴۱
سفر مقدماتی به تبریز به همراه دکتر راجی،رییس هیئت مدیره کمک به جذامیان،برای آشنایی با محیط و موقعیت جذام خانه باباداغی و وضع بیماران جذامی
سرپرستی کودکی به نام حسین منصوری،از پدر و مادری جذامی
ساختن یک فیلم کوتاه رنگی برای موسسه کیهان
نخستین نمایش عمومی فیلم «خانه سیاه است» در سی ام بهمن ماه در «کانون فیلم». «یک فیلم ساخته ام راجع به زندگی جذامی ها که موفقیت پیدا کرده … »

۱۳۴۲
در اواسط بهار تالیف فیلم نامه مفصلی را در هزار صفحه پیرامون موقعیت زن ایرانی ، و به تعبیر دیگر سرگذشت خود، به پایان می رساند
چاپ سوم مجموعه شعر «اسیر»
دریافت جایزه بهترین فیلم مستند از جشنواره جهانی اوبر هاوزن برای کارگردانی «خانه سیاه است » در زمستان
بازی در نمایش نامه «شش شخصیت در جست و جوی نویسنده » نوشته لوییجی پیراندللو،به ترجمه و کارگردانی پری صابری

۱۳۴۳
انتشار مجموعه کوچکی با عنوان «زیباترین اشعار فروغ فرخ زاد»
انتشار مجموعه « تولدی دیگر»
انتشار برگزیده اشعار فروغ
بازی در دو صحنه از فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان
سفر چهارماهه به آلمان ، ایتالیا و فرانسه در تابستان

۱۳۴۵
شرکت در دومین جشنواره سینمای مولف ـ پزارو، در بهار
دیدار و گفتگو با برناردو برتولوچی،شاعر و کارگردان تلویزیون ایتالیا،و کوشش نافرجام برتولوچی برای ساختن فیلم مستندی درباه فروغ
چاپ اشعار فروغ در آلمان،سوئد،انگلستان و فرانسه
و بالاخره مرگ در حادثه نا به هنگام تصادف اتومبیل در ساعت چهار و نیم روز دو شنبه ۲۴ بهمن ماه
به خاک سپردن فروغ در ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه روز چهارشنبه ۲۶ بهمن ماه در گورستان ظهیرالدوله،با حضور ابراهیم گلستان،صادق چوبک،مهدی اخوان ثالث،ابوالقاسم انجوی شیرازی،یزدان بخش قهرمان،احمد شاملو،غلام حسین ساعدی،هوشنگ ابتهاج،محمود آزاد،سیاوش کسرایی،پدر،مادر و بستگان فروغ و گروه کثیری از دوستاداران او



شعر سفر

همه شب با دلم کسی می گفت

« سخت آشفته ای ز دیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

می رود ، می رود ، نگهدارش »

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فردا ها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشم های تو چون غبار طلا

تنم از حس دست های تو داغ

گیسویم در تنفس تو رها

می شکفتم ز عشق و می گفتم

« هر که دلداده اش به دلدارش

ننشیند به قصد آزارش

برود ، چشم من به دنبالش

برود ، عشق من نگهدارش »

آه ، اکنون تو رفته ای و غروب

سایه می گسترد به سینه راه

نرم نرمک خدای تیره ی غم

می نهد پا به معبد نگهم

می نویسد به روی هر دیوار

آیه هایی همه سیاه سیاه

یادش گرامی باد

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب بروید ...