تبلیغات
دست نوشته های زندگی - یادش گرامی...
چهارشنبه 7 بهمن 1388

یادش گرامی...

   نوشته شده توسط: قطره باران    



من زنگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم

ولی از كشیش ها می ترسم!


قانون را دوست دارم

ولی از پاسبان ها می ترسم!

عشق را دوست دارم

ولی از زن ها می ترسم!


كودكان را دوست دارم

ولی از آینه می ترسم!
ر

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم!

من می ترسم ، پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم!