تبلیغات
دست نوشته های زندگی - بخونین اگرچه طولانیه...
یکشنبه 25 بهمن 1388

بخونین اگرچه طولانیه...

   نوشته شده توسط: قطره باران    

"این فرشته ها که احساس ندارند، شعور ندارند، اینها یک مشت عمله اند که

کنتراتی کار میکنند،تقلبی کار میکنند! سر عمله شان شیطان است. درست

است که ظاهرا همه مطیع خداوندی خدایند و برای او کار میکنند، اما پنهانی

دست همه شان در دست شیطان است، همه در بیعت اویند، عرضه اش را

نداشتند که مثل اوعصیان کنند، اگر نه می کردند و می کنند!!! بهترین فرشته

ها همان شیطان بود! مرد و مردانه ایستاد و گفت: «نه،سجده نمی کنم،تو را

سجده می کنم اما این آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای، این

موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانی اش، خدا و بهشت و پرستش

و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس

را فراموش می کند، برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم، گوسفند وار پوزه

اش را به زمین فرو می برد و چشم اش را بر آسمان و بر تو می بندد سجده

نمی کنم، این چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسب کار پست را

سجده کنم؟ کسی را که به خاطر تو، برای نشان دادن ایمان و اخلاص اش به

تو ، یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟ او را که برادرش را

میکشد...؟ چه می دانم؟ شاید این فرشته هایی که این شبه آدم را درست

می کنند، واقعا غرض خاصی هم نداشته باشند واقعا با همکار و هم قطار

سابقشان، هم دست و هم داستان نباشند، ولی حداقل این هست که اگر

هم توطئه ای در کار نباشد ، اینها کنتراتی کار می کنند، تقلبی کار میکنند یا

خدا روزمزدشان نکرده، کارمزدی کار میکنند، یعنی هر رأس آدم که بسازند،

مثلا یک قران مزدش را می گیرند. یک قران؟ چه خبر است؟ چهار پول ، نیم

عباسی ،یک غاز. این است که تمام هم و غمشان زیاد درست کردن است،

بالا بردن سطح تولید است! من از روی همین آدم هایی که درست می کنند و

هر روز ، خر در خروار هی می دهند بیرون ،فهمیدم که آنها کارمزدی اند، تقلب

می کنند، حتی توی همین لجن و گل و لای هم، جنس آشغال می زنند، از

مایه ی روح و احساس و عقل و زیبایی می دزدند، کش می روند و ریشه و پی

و چربی و روده و شکمبه پر شده و استخوان و پوست و پشم و قازوراتش را

زیادتر می کنند. حتی بعضی را همین جوری نیمه کاره می دهند بیرون! هنوز

اعضای یدکی اش را درست به هم نبسته اند و جوش نداده اند و پیچ و مهره

هایش را سفت نکرده اند، ول میکنند روی زمین، به قدری آنجا سرشان شلوغ

و حواس شان پرت است و از روی بی اعتنایی و سهل انگاری و دستپاچگی

کار میکنند، که گاهی اصلا اسباب و لوازم آدم ها را عوضی می بندند. مثلا

زبانی را که برای یک آدم حسابی ساخته اند و مال یک شخص شرافتمند و

خوش سخن است میگذارند توی دهان یک دزد قالتاق پاچه ورمال!!چشم و لب

و ماسک صورت را برای یک تیپ معصوم دوست داشتنی پر محبت و صمیمی و

فداکار ساخته بودند،میکشند به کله ی یک رند هفت خط بدکاره ی رذل! گاهی

دل و دماغ یک غلام ، برده ، کنیز و نوکر یا گاهی حتی از حیوانات مثل دل و

دماغ خوک یا جغد یا سگ یا مار یا گاو یا الاغ یا روباه یا گرگ یا عنتر یا بوقلمون

یا موش یا جغد یا شتر یا شتر-گاو-پلنگ و... را همین جور چشم بسته و

شانسی، می چپانند توی اندام یک آقا ، یک خانم ، یک شخصیت بسیار

برجسته،محترم،دانشمند... نمی دانم !گاهی فکر می کنم شاید شوخی هم

میکنند. خودشان هم از این کار یکنواخت و خسته کننده یی که بیش از پانصد

هزار سال است،از آدم نئاندرتال تا فیلدمارشال و از یأجوج و ماجوج تا

آنگلوساکسون و از آدم های میمون نمای عهد بوق تا میمونهای آدم نمای عصر

برق ، فرقی نکرده و بلکه افتضاح تر هم شده است، حوصله شان سر می رود

و گاه برای تفریح خاطر و خنده و شوخی و رفع ملالت چنین کار بی ثمری ،

جوک های با مزه ای می سازند............ "

دکتر شریعتی